معانی کلمه : مگ
لغت نامه دهخدا
مگ . [ م َ ] (اِخ ) جماعتی اند که ایشان در سواحل بعضی از بحور می باشند. (برهان ). نام گروهی که در ساحل خلیج بنگاله سکنی دارند. (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
به لغت زند و پازند درخت زند و پازند درخت خرما را گویند . به لغت زند و پازند خرما بن و هر درختی .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
پهن یک ساله ی گاو و گوسفند که به صورت کود در آمده باشد
/mog/ پهن یک ساله ی گاو و گوسفند که به صورت کود در آمده باشد
واژه نامه بختیاریکا
( مَگُ ) محافظ کار
فرهنگستان زبان و ادب
{NA} [روان شناسی] ← معتادان گمنام
