معانی کلمه : مکینه
لغت نامه دهخدا
مکینه . [ م َ ن َ ] (معرب ، اِ) ماشین . ماکینه . رجوع به ماشین شود.
مکینة. [ م َ ن َ ] (ع اِمص ) نرمی و آهستگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
آلت مکیدن.
فرهنگ معین
(مَ نِ) [ ع . ] (اِ.) نرمی ، آهستگی .
(مَ نَ یا نِ) (اِ.) آلت مکیدن ، محجمه .
(مَ نِ ) [ ع . ] (اِ. ) نرمی ، آهستگی .
(مَ نَ یا نِ ) (اِ. ) آلت مکیدن ، محجمه .
(مَ نَ یا نِ ) (اِ. ) آلت مکیدن ، محجمه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مکنده، ابزار مکیدن
(گیاهشناسی) زائدهی مکندهی مواد غذایی در برخی گیاهان انگلی
آلت مکیدن
( اسم ) ماشین کارخانه ( در خوزستان متداول است ) .
( اسم ) ماشین کارخانه ( در خوزستان متداول است ) .
دانشنامه عمومی
آسیاب
گویش مازنی
آسیاب
جملات نمونه
مکینهای، مکشی
hauthorstorial
گویش دزفولی
آسیاب
مترادف و متضاد
ماشین
کارخانه
۱. ماشین
۲. کارخانه
واژه نامه بختیاریکا
( مکینِه ) آسیاب؛ موتور
