معانی کلمه : مکوری
لغت نامه دهخدا
مکوری . [ م َ وَ ری ی / م ِ وَ ری ی ] (ع ص ) مرد ناکس فرومایه و فاحش و بدزبان پرگوی . (ناظم الاطباء). لئیم . (از اقرب الموارد). || کوتاه بالای پهن اندام . || آنکه نوک بینی وی بزرگ باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
مرد ناکس فرو مایه و فاحش و بد زبان و پر گوی . لئیم .
