معانی کلمه : مکره
لغت نامه دهخدا
مکرة. [ م َ ک َ رَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ماکر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ماکر شود.
مکره . [ م ُ رِه ْ ] (ع ص ) وادار کننده کسی را برکاری که ناپسند می دارد آن را. (از اقرب الموارد). || ناپسند و دارای کراهت . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
ویژگی کسی که کراهتاً به کاری می پردازد.
فرهنگ معین
(مُ رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) اکراه نماینده ، ناخوش دارنده .
فرهنگ فارسی
مکروه، ناپسند، ناپسندیده، مکاره جمع
( اسم ) اکراه نماینده ناخوش دارنده : [ مکره بگه بخل تو باشی و نه مطواع مطواع گه جود تو باشی و نه مکره . ] ( منوچهری د. ۹٠ )
جمع ماکر .
( اسم ) اکراه نماینده ناخوش دارنده : [ مکره بگه بخل تو باشی و نه مطواع مطواع گه جود تو باشی و نه مکره . ] ( منوچهری د. ۹٠ )
جمع ماکر .
