معانی کلمه : مکانیک
فرهنگ عمید
۱. (فیزیک ) شاخه ای در علم فیزیک که به بررسی نیروهای مختلف و تاثیر آن ها بر اجسام می پردازد.
۲. (اسم، صفت ) کسی که کارش تعمیر ماشین آلات است، مکانیسین.
۲. (اسم، صفت ) کسی که کارش تعمیر ماشین آلات است، مکانیسین.
فرهنگ معین
(مِ ) [ فر. ] (اِ. ) ۱ - شاخه ای از علم فیزیک که موضوع آن بررسی انرژی و نیرو و تأثیر آن ها بر اجسام است . ۲ - ماشینی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شاخهای از علم فیزیک که به مطالعه و فرمولبندی قانونهای کلی حرکت میپردازد
ماشینی، غیرارادی، خودکار، فن ماشین سازی
( اسم ) علم حرکات و شناسایی توازن و تعادل بین نیروها و بکاربردن قوانین آنها
( اسم ) علم حرکات و شناسایی توازن و تعادل بین نیروها و بکاربردن قوانین آنها
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
علمبررسی نیرو و انرژی و حرکت
میکانیک، مکانیستن، تعمیرکار اتومبیل و ماشین
۱. میکانیک، مکانیستن، تعمیرکار اتومبیل و ماشین
۲. علمبررسی نیرو و انرژی و حرکت
فرهنگ فارسی ساره
بسته کار
فرهنگستان زبان و ادب
{mechanics} [فیزیک] شاخه ای از علم فیزیک که به مطالعه و فرمول بندی قانون های کلی حرکت می پردازد
