معانی کلمه : مکالمت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) سخن گفتن با یکدیگر . ۲ - ( اسم و مصدر ) گفتگو : [ وبگاه آنکه شراب طرب افزای دماغها را گرم کرد مخدره دهشت نقاب حیا از چهره مکالمه و محاوره بر انداخت . ] ( سلجوقنامه ظهیری . چا. خاور . ۲۷ ) جمع : مکالمات .
