معانی کلمه : مکاری
لغت نامه دهخدا
وز شوی نهان به غدر و مکاری
در جام شراب زهر بگسارد.
و رجوع به مکار شود.
فرهنگ عمید
کسی که چهار پا کرایه می دهد، چاروادار.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِ فا. ) کرایه دهنده ، کسی که چهارپایان را کرایه می دهد.
فرهنگ فارسی
کرایه دهنده، کسی که اسب وشتروسایرچهارپایان رابه کرایه می دهد
( اسم ) آن کس که خر و اسب و شتر و جز آنها را کرایه دهد خربنده : [ مکاریان را بسوی خانه خویش بردن بمصلحت نزدیکتر نمود . ] ( کلیله . مصحح مینوی . ۳۹٠ )
مکر و حیله گری و فریبندگی . حالت و چگونگی مکار .
( اسم ) آن کس که خر و اسب و شتر و جز آنها را کرایه دهد خربنده : [ مکاریان را بسوی خانه خویش بردن بمصلحت نزدیکتر نمود . ] ( کلیله . مصحح مینوی . ۳۹٠ )
مکر و حیله گری و فریبندگی . حالت و چگونگی مکار .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
چاروادار، خربنده
حیلهبازی، حیلهگری، شارلاتانی، فریبکاری، محیلی، ناکسی
واژه نامه بختیاریکا
مکاره؛ کاروانی که برای خرید به دیگر نقاط می رود
