مژگان. [ م ُ / م ِ ژَ / ژِ / ژْ ] ( اِ ) جمع مژه است که موی پلک چشم باشد یعنی مژه ها. ( برهان ) ( آنندراج ). مویهای پلک چشم. ( ناظم الاطباء ). جمع مژه. ( غیاث ). همه مژه ها که موهای پلک چشم باشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). موهای ریزی که لبه قدامی کنار آزاد پلکهای فوقانی و تحتانی را در انسان و غالب پستانداران پوشانده است و عمل آنها علاوه بر زیبائی و زینت دادن چشم ، حفاظت چشم است. ( از دایرةالمع...
فرهنگ عمید
مو های پلک چشم، مژه ها.
فرهنگ معین
(مُ ) (اِ. ) جِ مژه ، موهای پلک چشم .
فرهنگ فارسی
جمع مژه، موهای پلک چشم (اسم ) جمع مژه موهای ریزی که در کنار آزاد پلکهای فوقانی وتحتانی چشم میرویند ? مژه ها : تا ندیدم تیر مژگانش ندانستم که هست تیغ عشق و تیر هجرش دردل و جان کارگر . ( معزی )
دانشنامه عمومی
مژگان (بازیگر). مژگان بازیگر سینمای ایران در قبل از انقلاب ۵۷ است.۱ - حلقه های ازدواج (۱۳۵۶)۲ - دلقک (۱۳۵۵)۳ - بزن بریم دزدی (۱۳۵۳)۴ - هلوی پوست کنده (۱۳۵۲)۵ - حسن دینامیت (۱۳۵۱)۶ - معرکه (۱۳۵۰)۷ - دختر ظالم بلا (۱۳۴۹)۸ - زیبای جیب بر (۱۳۴۹)۹ - امشب دختری می میرد (۱۳۴۸)۱۰ - پسران قارون (۱۳۴۸)۱۱ - تهران می رقصد (۱۳۴۸)۱۲ - عشق کولی (۱۳۴۸)۱۳ - آواره های تهران (۱۳۴۷)۱۴ - بسترهای جداگانه (۱۳۴۷)۱۵ - ج...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mož(e)gān) مژهها ، موی پلک چشم ؛ (در اصطلاح عشاق) اشاره به سنان و نیزه و پیکان و تیر که از کرشمه و غمزههای معشوق به هدف سینهی عاشق میرسد ، دارد .
اسم: مژگان (دختر) (فارسی) (تلفظ: mož (e) gān) (فارسی: مژگان) (انگلیسی: mozhgan) معنی: مژه، ( در اصطلاح عشاق ) اشاره به نیزه و تیر که از کرشمه و غمزه های معشوق به هدف سینه ی عاشق می رسد، دارد، مژه ها، موی پلک چشم، ( در اصطلاح عشاق ) اشار...