مژدگانی دادن. [ م ُ دَ / دِ دَ ] ( مص مرکب ) بُشر. بُشری ̍. ابشار. ( تاج المصادر ). تبشیر. مشتلق دادن. مژده لق دادن. مشتلقانه دادن. عطیه ای یا مالی به آورنده خبرخوش دادن. دادن عطیه ای به بشیر. دادن چیزی به مژده ور : ناداده مژدگانی و نادیده مژده وردیدیم فر طلعت آن عالم هنرما را به فرطلعت خویش آن سپهرفضل خود داد مژدگانی و خود بود مژده ور.سوزنی.گر ز آمدنت خبر بیارندمن جان بدهم به مژدگانی.سعدی ( طیبات...