معانی کلمه : مویینه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(نِ ) (ص نسب . ) آنچه از موی بافته شده باشد.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) منسوب به مو . ۲ - آنچه از موی بافته و ساخته شده . ۳ - پوستین ( از سنجاب سمور قاقم و غیره ) : [ گر چه یک موی ز مویینه ندارد بنده ورچه آسیب حوادث اثری در سرماست ] [ در پناه تو ز مویینه مدد می طلبم زانکه چون موی مرا لشکر سرما زقفاست .] ( سعدی هروی . : مو )
دانشنامه عمومی
پوستین
مویینه، روستایی از توابع بخش دینور شهرستان صحنه در استان کرمانشاه ایران است.
این روستا در دهستان حر قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶۲ نفر (۱۰۱خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان حر قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶۲ نفر (۱۰۱خانوار) بوده است.
wiki: مویینه
مترادف و متضاد
hairy (صفت)
مویی، پرزدار، مودار، پرمو، مویین، مویینه، کرکین
