معانی کلمه : موکد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تٲکید شده.
۲. محکم و استوار.
۲. محکم و استوار.
فرهنگ معین
(مُ ءَ کَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) تأکید کرده شده ، استوار، محکم .
فرهنگ فارسی
تاکیدکرده شده، محکم واستوار
( اسم ) ۱- تاکید کننده : این سخن موکد آنست که بعضی را ارادت عین مراد است . ۲- استوار سازنده محکم کننده جمع : موکدین .
استوار شده ٠
( اسم ) ۱- تاکید کننده : این سخن موکد آنست که بعضی را ارادت عین مراد است . ۲- استوار سازنده محکم کننده جمع : موکدین .
استوار شده ٠
دانشنامه عمومی
مورد تاکید واقع شده، چیزی که در انجام آن اصرار زیاد وجود دارد
مترادف و متضاد
اکید، تاکیدشده، شدید
