معانی کلمه : موچ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
ماچ و موچ . ۱ - ماچ و بوسه . ۲ - صدایی شبیه بصدای ادا کردن لفظ [ موچ ] که از گنجشک و پرندگان دیگر شنیده شود . ۳ - صدایی که از لب جمع شده خارج کنند بمنظور متوجه ساختن کودک نوزاد یا راندن و تشویق کردن اسبان
دانشنامه عمومی
موچ بمعنی بیماری واگیردار چیزی که بیشتردرموردسرماخوردگی وویروس بکارمیرود muَc
گویش مازنی
صوتی که به علامت توقف موقت بازی بکار می رفته است
/mooch/ صوتی که به علامت توقف موقت بازی بکار می رفته است
واژه نامه بختیاریکا
چسبناک
مِلِق
مِلِق
