معانی کلمه : مومیایی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ویژگی جسمی که به مومیا آغشته شده.
۲. (اسم ) = مومیا
۲. (اسم ) = مومیا
فرهنگ معین
(ص نسب . ) جسدی که برای سالم ماندن آن ر ا بوسیلة مواد نگهدارنده مانند موم و مومیا پوشانده اند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جسد انسان یا حیوان که بافتهای آن به شیوۀ طبیعی یا مصنوعی حفظ شده باشد
۱ - ( صفت ) منسوب به مومیا ۲ - ( اسم ) [ گفت از شکسته خود مومیایی دریغ نمی باید داشت . افکنده خود را بر باید داشت ... ] یا مومیای انسانی . اجساد مومیایی شده ( مخصوصا از آن مصریان قدیم ) که در طب قدیم مورد استفاده بعضی بود . یا مومیای مصنوعی ترکیبی است از موم و تربانتین و قیر .
دانشنامه عمومی
واژه نامه بختیاریکا
میمِنایی
فرهنگستان زبان و ادب
{mummy} [باستان شناسی] جسد انسان یا حیوان که بافت های آن به شیوۀ طبیعی یا مصنوعی حفظ شده باشد
