درنگ کردن، دیرکردن، دیرماندن ، مولش: درنگ، تاخیر
( مصدر ) ۱ - درنگ کردن تاخیر کردن : [ گریزان ز باد اندر آمد باب به آید ز مولیدن اندر شتاب ... ] [ بمولیم تا آن سپاه گران بیایند گردان و جنگ آوران ... ] [ نمولیم تا نزد خسرو شوند بدرگاه او لشکری نو شوند. ] ۲ - خزیدن و لغزیدن .