معانی کلمه : مولده
لغت نامه دهخدا
مولده . [ ل ِ دَ ] (ع ص ، اِ) (اصطلاح پزشکی )یکی از هشت خادم نفس نباتی است . (یادداشت مؤلف ).
مولدة.[ م ُ وَل ْ ل ِ دَ ] (ع ص ، اِ) قابله و مام ناف . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ماما. قابله . (یادداشت مؤلف ). ماماچه . پیش نشین .
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث مولد .
نزد طبیبان از قوتهای تن است ٠
نزد طبیبان از قوتهای تن است ٠
دانشنامه عمومی
مولده رودی است به البه می ریزد. این رود از کشور آلمان می گذرد.
wiki: مولده
