معانی کلمه : مولا
لغت نامه دهخدا
مولا. (نف ) صفت دائمی از مولیدن . درنگ کننده . سخت درنگ کننده . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به مولیدن شود.
مولا. (ص ) (اصطلاح عامیانه ) آدم آب زیرکاه و کم حرف و دانا و زیرک و رند و ناقلا و فهمیده . (فرهنگ لغات عامیانه ).
فرهنگ عمید
۱. مالک، سَرور، مهتر.
۲. دوست، دوستدار.
۳. بنده.
۴. بندۀ آزاد شده.
۲. دوست، دوستدار.
۳. بنده.
۴. بندۀ آزاد شده.
فرهنگ معین
(ص فا.) مولنده ، درنگ کننده .
(مُ) [ ع . مولی ] (اِ.) نک مولی .
(ص .) (عا.) آب زیرکاه و کم حرف و دانا و زیرک و رند و ناقلا و فهمیده .
(مُ ) [ ع . مولی ] (اِ. ) نک مولی .
(ص فا. ) مولنده ، درنگ کننده .
(ص . ) (عا. ) آب زیرکاه و کم حرف و دانا و زیرک و رند و ناقلا و فهمیده .
(ص فا. ) مولنده ، درنگ کننده .
(ص . ) (عا. ) آب زیرکاه و کم حرف و دانا و زیرک و رند و ناقلا و فهمیده .
فرهنگ فارسی
( صفت ) آب زیر کاه و کم حرف و دانا و زیرک و رند و ناقلا و فهمیده .
دهی است از دهستان فریم بخش دودانگه شهرستان ساری ٠
دهی است از دهستان فریم بخش دودانگه شهرستان ساری ٠
دانشنامه عمومی
ماهی گیر
گویش مازنی
ماهی گیر
مترادف و متضاد
بنده
دوستدار
آقا، ارباب، خواجه، سرور، صاحب، ولی ≠ عبد
۱. آقا، ارباب، خواجه، سرور، صاحب، ولی
۲. دوستدار
۳. بنده ≠ عبد
فرهنگ فارسی ساره
دوستدار
واژه نامه بختیاریکا
رند؛ مکار
