کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : موقه
تلفظ بین المللی :
/mˈuːq1eː/
تلفظ :
[m'u:q1e:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
موقهً
وخت و موقه
روکش موقت
زاپاس موقت
زر موزه
سختی موقت
سازۀ موقت
ساق موزه
سامانۀ موقعیت یابی جهانی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
( موقةً )
موقةً. [ م ُ وَق ْ ق َ تَن ْ ] ( از ع ، ق ) عجالتاً. فعلاً. به طور موقت. مقابل دائماً. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به موقت و موقتاً شود.
فرهنگ فارسی
عجالتا ٠ فعلا ٠
کلمات مرتبط
موقهً
وخت و موقه
روکش موقت
زاپاس موقت
زر موزه
سختی موقت
سازۀ موقت
ساق موزه
سامانۀ موقعیت یابی جهانی
نظرات