معانی کلمه : موسوم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نام نهاده شده.
۲. معروف.
۲. معروف.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - نام نهاده شده ، اسم گذاشته شده . ۲ - در فارسی به معنای شناخته .
فرهنگ فارسی
نشان کرده شده، داغ گذارده شده، نام نهاده شده
( اسم ) ۱ - نشان کرده شده . ۲ - داغ نهاده شده ۳ - نام نهاده . ۴ - شناخته : [ و این قدر تامل نکردند که من در میان قوم خویش منزلت شریف داشتم و باندک خردی موسوم بودم ... ] ( کلیله . مصحح مینوی . ۲۲۹ ) جمع : موسومین .
( اسم ) ۱ - نشان کرده شده . ۲ - داغ نهاده شده ۳ - نام نهاده . ۴ - شناخته : [ و این قدر تامل نکردند که من در میان قوم خویش منزلت شریف داشتم و باندک خردی موسوم بودم ... ] ( کلیله . مصحح مینوی . ۲۲۹ ) جمع : موسومین .
مترادف و متضاد
نشانکردهشده، داغگذاریشده
نامگذاریشده، اسمگذاریشده، نامنهادهشده، نامیدهشده
۱. نامگذاریشده، اسمگذاریشده، نامنهادهشده، نامیدهشده
۲. نشانکردهشده، داغگذاریشده
yclept (صفت)
نامیده، موسوم
فرهنگ فارسی ساره
نامیده
