معانی کلمه : مورک
لغت نامه دهخدا
مورک . [ رَ ] (اِ مصغر) مور خرد. مورچه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مور و مورچه شود.
مورک . [ م ُ وَرْ رَ ] (ع ص ) بیگناه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). یقال : انه لمورک فی الامر؛ ای لیس له ذنب . (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان بخش سمیرم بالا شهرستان شهرضا .
