معانی کلمه : موروثی
لغت نامه دهخدا
موروثی. [ م َ ] ( ص نسبی ) آنچه به ارث رسیده باشد و مال موروث. ضد مکتسبی. ( ناظم الاطباء ). ارثی. به ارث رسیده. از راه ارث رسیده ، مقابل مکتسب.( از یادداشت مؤلف ) : ملک موروثی پدرخواستند. ( گلستان ). در واقع او را بهادری و پهلوانی موروثی بود. ( ظفرنامه یزدی ). و رجوع به موروث شود. || مادرزاد. خلقی : مرض موروثی. خلق و خوی موروثی. ( از یادداشت مؤلف ) .
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به موروث آنچه که بارث رسیده ارثی [ ... و در واقع او را بهادری و پهلوانی موروثی بود ] ( ظفرنامه یزدی . چا . امیر کبیر ۴۱۲:۲ )
دانشنامه عمومی
(پیشنهاد کاربران) ریگی، ریگداشتی.
مترادف و متضاد
ارثی، بهارثرسیده
