معانی کلمه : موره
لغت نامه دهخدا
مورة. [ رَ ] (ع اِ) پشم ریخته ٔ گوسفند خواه زنده باشد و یا مرده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
در عبارت زیر ظاهرا مورنمد و یا نوعی گستردنی باشد که از پشم بافته باشند .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱ناراحتی ۲مویه کردن
۱مهره – مهرهایی که به گردن حیوان آویزند ۲خر مهره
گندواش – از تیره ی کاسنی که در مزارع گندم سبز شود
/moore/ مهره – مهرهایی که به گردن حیوان آویزند - خر مهره & گندواش – از تیره ی کاسنی که در مزارع گندم سبز شود & ناراحتی - مویه کردن
واژه نامه بختیاریکا
( مَوِرِه ) بلند نشو ؛تنبل
( مَوِره ) پا نشو ؛ کار نکن
( مَوره ) گاو زرد رنگ
( مَوِره ) پا نشو ؛ کار نکن
( مَوره ) گاو زرد رنگ
