کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مورامون | کلماتور
معانی کلمه : مورامون
تلفظ بین المللی :
/muːrˈɑmun/
تلفظ :
[mu:R'Amun]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مورمون
مورمون کتاب
استان مورامویا
اسلام و مورمونیسم
امبواساری مورامانگا
انداسیب مورامانگا
اوکیدو موریمون
پیشگامان ارابه ران مورمون
کتاب مورمون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مورامون. ( اِ ) گزر بر. ( اختیارات بدیعی ).گزر صحرایی. ( ناظم الاطباء ). گزر زردک صحرایی را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). گزر دشتی. ( یادداشت مؤلف ). || پر سیاوشان است. ( تحفه حکیم مؤمن ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) گزر دشتی
گزر بر . گزر صحرایی .
کلمات مرتبط
مورمون
مورمون کتاب
استان مورامویا
اسلام و مورمونیسم
امبواساری مورامانگا
انداسیب مورامانگا
اوکیدو موریمون
پیشگامان ارابه ران مورمون
کتاب مورمون
نظرات