معانی کلمه : مور
لغت نامه دهخدا
مور.(هندی ، اِ) به هندی توتیاست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
مور. [ م َ ] (اِخ ) مرو (در تلفظ مردم خراسان ). رجوع به مَرْوْ شود.
مور. (اِ) مخفف مورسارج . رأس النملة. (یادداشت مؤلف ). رجوع به مورسارج شود.
فرهنگ عمید
مورچه#NAME?
= مورچه
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) ۱ - مورچه . ۲ - کنایه از: شخصی ح قیر و کوچک .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) زنگاری که در جسم آهن تاثیر کند و بصیقل بر طرف نشود.
نام محلی کنار راه زاهدان به بیرجند میان سربیشه و باغ آخوند لی لی .
نام محلی کنار راه زاهدان به بیرجند میان سربیشه و باغ آخوند لی لی .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نام قلعه ای قدیمی بر فراز کوه قلاسر در کجور
/moor/ نام قلعه ای قدیمی بر فراز کوه قلاسر در کجور
مترادف و متضاد
مورچه نمل، نمله
ant (اسم)
مورچه، مور
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( مَور ) مرغزار؛ چمن
( مُوُر ) میان بُر؛ تیغه
( مُوُر ) میان بُر؛ تیغه
