Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مودب

تلفظ بین المللی : /moˈaʔdab/ تلفظ :‌ [mo'a?dab]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • مؤدب
  • مودب کردن
  • مودب الدوله
  • مؤدب اصفهانی
  • مؤدب رضا
  • علی مودب
  • قاسم مؤدب
  • فهمیده و مودب بودن
  • زنان مودب
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

مؤدب. [ م ُءْ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ایداب. به مهمانی خواننده. ( منتهی الارب ، ماده ادب ) ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).مؤدب. [ م ُ ءَدْ دِ ] ( ع ص ) آنکه به مهمانی می خواند. مُؤْدِب. || ادب کننده وسرزنش کننده. ( ناظم الاطباء ). ادب دهنده. ( آنندراج ) ( غیاث ). ادب آموزنده. ( منتهی الارب ). آن که علم و هنر و فضل می آموزاند. ( ناظم الاطباء ). فرهنگ آموز. ج ، مؤدبون. ( مهذب ال...

فرهنگ عمید

ادب‌آموزنده؛ تربیت‌کننده؛ معلم.

۱. ادب‌آموخته؛ باادب.
۲. [قدیمی] تربیت‌شده.

۱. ادب آموخته، باادب.
۲. [قدیمی] تربیت شده.
ادب آموزنده، تربیت کننده، معلم.

فرهنگ معین

(مُ ءَ دَّ) [ ع . ] (اِمف .) تربیت شده ، ادب آموخته ، باادب .

(مُ ءَ دِّ) [ ع . ] (اِفا.) ادب آموزنده ، ادب آموز، تربیت کننده ، مربی . ج . مؤدبین .

(مُ ءَ دِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ادب آموزنده ، ادب آموز، تربیت کننده ، مربی . ج . مؤدبین .
(مُ ءَ دَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) تربیت شده ، ادب آموخته ، باادب .

فرهنگ فارسی

ادب اموخته، تربیت شده
( اسم ) ادب آموزنده ادب آموز تربیت کننده مربی جمع : مودبین .
نعت مفعولی از تادیب . ادب داده شده .

مترادف و متضاد

آداب‌دان، باادب، بافرهنگ، خلیق، تربیت‌یافته، فرهیخته، مبادی‌آداب، آداب‌آموخته، متادب ≠ بی‌ادب

polite (صفت)خلیق، معقول، خوشخو، خوش رفتار، سر براه، با ادب، مودب، خوش معاشرت، مهذب، با نزاکت، مبادی ادابnice (صفت)خوب، خوشایند، دلپذیر، نجیب، مودب، دلپسندcourtly (صفت)با وقار، خاصگی، مودب، شایسته دربارcourteous (صفت)خوشخو، خوش رفتار، با ادب، مودب، مودبانه، خوش معاشرتsuave (صفت)خوشخو، شیک، مودب، خوش ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] مؤدب (ابهام زدایی). مؤدب ممکن است در معانی ذیل به کار رفته و یا اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: معانی•مؤدب، مؤدب به معنای فرد دارای ادب و ادب (به فتح همزه و باء) به معنای شگفت، عجب، دانش، معرفت و روش پسندیده اعلام و اشخاص• ابن اشته عبدالرحمان بن بشیر مودب اصفهانی، از محدّثین اصفهان• ابراهیم بن احمد مودب اصفهانی، ابراهیم بن احمد بن نوح مؤدّب، از راویان حدیث و دانشمندان قرائت و تجو...

فرهنگ فارسی ساره

فرهیخته


کلمات مرتبط

  • مؤدب
  • مودب کردن
  • مودب الدوله
  • مؤدب اصفهانی
  • مؤدب رضا
  • علی مودب
  • قاسم مؤدب
  • فهمیده و مودب بودن
  • زنان مودب
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات