معانی کلمه : موحش
لغت نامه دهخدا
موحش . [ م ُ وَح ْ ح ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از توحیش . آنکه سلاح و جامه از خود اندازد. || ویران کننده . (ناظم الاطباء). رجوع به توحیش شود. || رماننده و رمیدگی دهنده . (غیاث ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
وحشتناک، وحشت انگیز، ترسناک، اندوه آور.
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع . ] (اِفا. )وحشت انگیز، ترس - آور.
فرهنگ فارسی
وحشتناک، وحشت انگیز، ترسناک، اندوه آور
( اسم ) ۱ - بوحشت آورنده ترسناک ۲ - اندوهگین کننده غم آور .
( اسم ) ۱ - بوحشت آورنده ترسناک ۲ - اندوهگین کننده غم آور .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ترسناک، سهمناک، مهیب، مهیل، وحشتانگیز، وحشتناک، وهمناک، هولناک
