معانی کلمه : موجود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به وجود آمده، هست شده، آفریده شده.
۲. (صفت ) وجوددارنده.
۲. (صفت ) وجوددارنده.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِمف . ) آفریده ، هست شده .
فرهنگ فارسی
بوجود آمده، هست شده، آفریده شده، خلاف معدوم
( اسم ) بوجود آمده هستی داده . هستی دارنده مقابل معدوم جمع : موجودات .
( اسم ) بوجود آمده هستی داده . هستی دارنده مقابل معدوم جمع : موجودات .
دانشنامه عمومی
نقل قول
موجود (فیلم ۱۹۸۲). موجود (به انگلیسی: The Thing) فیلمی آمریکایی در ژانر علمی-تخیلی و ترسناک به کارگردانی جان کارپنتر و نویسندگی بیل لنکستر و محصول سال ۱۹۸۲ میلادی است.
•
•
wikiquote: موجود_(فیلم_۱۹۸۲)
مترادف و متضاد
هست
حاضر، حی، زنده ≠ غایب
۱. حاضر، حی، زنده
۲. هست ≠ غایب
فرهنگ فارسی ساره
هست
باشنده، هستار، هستنده، پدیده، هست
واژه نامه بختیاریکا
به دَو
جُهما
جُهما
