موج دار. [ م َ / م ُ ] ( نف مرکب ) متموج و موج زن و دارای موج و متلاطم و مواج. ( ناظم الاطباء ) : در آب سخن آتشی بر بکار که گرددنفس شعله موجدار.
ظهوری ( از آنندراج ).
|| ( اصطلاح پارچه بافی ) پارچه ای که در برابر نور دورنگ نماید و جلوه کند.
فرهنگ فارسی
متموج و موج زن و دارای موج و متلاطم و مواج .
دانشنامه عمومی
موج دار ابری است که تکه ها یا برگه ها یا لایه های آن به شکل موج است؛ این امواج را می توان در لایه های ابر نسبتاً یکنواخت یا در ابرهایی متشکل از اجزای جدا از هم یا به هم پیوسته مشاهده کرد؛ این اصطلاح عمدتاً همراه با ابرهای پرساکومه ای و پرساپوشنی و فرازکومه ای و فرازپوشنی و پوشن کومه ای و پوشنی می آید.واژه های مصوّب فرهنگستان تا پایان سال ۱۳۸۹ (مجموع هشت دفتر فرهنگ واژه های مصوّب فرهنگستان)Ackerman...
مترادف و متضاد
lumpy (صفت)ناهنجار، قلنبه، سنگین، ناصاف، موج دارvermiculate (صفت)کرم خورده، موج دار، دارای خطوط موجیwavy (صفت)پرچین و شکن، موج دار، مواج، پر تلاطم، متموج، پرموجsinuate (صفت)موجی، موج دار، دارای حاشیه موجی، کنگره کنگرهrippling (صفت)موج دارundulant (صفت)موج دار، دارای عوارض پست و بلند...
فرهنگستان زبان و ادب
{undulatus} [علوم جَوّ] ابری که تکه ها یا برگه ها یا لایه های آن به شکل موج است؛ این امواج را می توان در لایه های ابر نسبتاً یکنواخت یا در ابرهایی متشکل از اجزای جداازهم یا به هم پیوسته مشاهده کرد؛ این اصطلاح عمدتاً همراه با ابرهای پرساکومه ای و پرساپوشنی و فراز...