معانی کلمه : موثق
لغت نامه دهخدا
موثق . [ م َ ث ِ ] (ع مص ) استوار داشتن و اعتماد کردن بر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ثقة. (منتهی الارب ). استوار شدن . (تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ عمید
۱. مورد وثوق و اطمینان، کسی که طرف وثوق و اعتماد باشد.
۲. [قدیمی] استوار شده.
۲. [قدیمی] استوار شده.
فرهنگ معین
(مُ ثَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) استوار کرده شده ، مورد اطمینان و وثوق .
فرهنگ فارسی
استوارکرده شده، موردوثوق واطمینان، کسی که طرف وثوق واعتمادباشد
( اسم ) استوار کرده شده مورد اطمینان معتمد موثوق .
نعت فاعلی از توثیق . استوار کننده و اعتماد دارنده .
( اسم ) استوار کرده شده مورد اطمینان معتمد موثوق .
نعت فاعلی از توثیق . استوار کننده و اعتماد دارنده .
مترادف و متضاد
استوار، محکم
امین، بااعتبار، درست، موتمن، محرم، مطمئن، معتبر، معتمد ≠ ناموثق
۱. امین، بااعتبار، درست، موتمن، محرم، مطمئن، معتبر، معتمد
۲. استوار، محکم ≠ ناموثق
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه]
...
...
wikifeqh: موثق
