Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : موتاب

تلفظ بین المللی : /muːtˈɑb/ تلفظ :‌ [mu:t'Ab]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • موتابی
  • فرودگاه موتابورا
  • موتابوراسور
  • رنگ مهتابی
  • ایوازا ماتابی
  • کاسه ٔ مهتابی
  • گل مهتاب
  • متاب
  • متابع
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

موتاب. ( نف مرکب ) مرکب از مو + تاب ( مخفف تابنده ). موتابنده. موی تابنده. که موی سر خویش یا دیگری را بتابد. گیسوتاب. ( از یادداشت مؤلف ). || که تافتن موی بز پیشه دارد رسن یا رشته را. که موی بهم تابد و از آن رشته ٔموئین پدید آرد. آنکه ریسمان مویی می تابد. ( ناظم الاطباء ). صنفی همانند زه تاب که موی بز به هم تاب دهد و رشته مویین سازد بافتن جامه های درشت خاصه جوال را یا ریسمان مویین سازد. رسنگر. و ...

فرهنگ عمید

شالنگی، کسی که ریسمان مویی می تابد.

فرهنگ معین

(ص فا. ) کسی که ریسمان می تابد.

فرهنگ فارسی

شالنگی، کسی که ریسمان مویی می تابد
موتابنده .
( صفت ) کسی که ریسمان مویین تابد.

کلمات مرتبط

  • موتابی
  • فرودگاه موتابورا
  • موتابوراسور
  • رنگ مهتابی
  • ایوازا ماتابی
  • کاسه ٔ مهتابی
  • گل مهتاب
  • متاب
  • متابع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات