مواهب. [ م َ هَِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَوهَبَة. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( اقرب الموارد )( ناظم الاطباء ). عطیه ها. ج ِ موهبت. ( غیاث ) : منتظریم جواب این نامه را... تا به تازه گشتن اخبار سلامتی خان... لباس شادی پوشیم و آن را از بزرگتر مواهب شمریم. ( تاریخ بیهقی ). ملک مثال داد تا ایشان را نکال کردند... حکیم را حاضر خواست و به مواهب خطیرمستغنی گردانید. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 395 ). تا به میامن آن درها...
فرهنگ عمید
موهبت#NAME?
= موهبت
فرهنگ معین
(مَ هِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ موهبت ، بخشش ها و انعام ها.
فرهنگ فارسی
جمع واژهی موهبت
جمع موهبه ( اسم ) جمع موهبت بخششها عطاهای غیر نقدی مانند زمین و ملک : [ ... بمیامن آن درهای روزی بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان بمن متواتر شد .. ] ( کلیله .مصحح مینوی ۴۷ )
فرهنگ اسم ها
اسم: مواهب (دختر) (عربی) (تلفظ: mavāheb) (فارسی: مواهب) (انگلیسی: mavaheb) معنی: موهبت ها، بخشش ها و انعام ها، موهبت