معانی کلمه : مواقعه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(مُ قَ عَ یا قِ ع ) [ ع . مواقعة ] ۱ - (مص ل . ) جنگ کردن با کسی . ۲ - جماع کردن . ۳ - (اِمص . ) حرب ، ستیزه . ۴ - جماع ، آمیزش .
فرهنگ فارسی
باهم به جنگ وستیزبرخاستن ، ونیزبه معنی هم بسترشدن بازن
۱ - ( مصدر ) جنگ کردن با کسی ۲ - جماع کردن . ۳ - ( اسم ) حرب ستیزه . ۴ - جماع آمیزش .
۱ - ( مصدر ) جنگ کردن با کسی ۲ - جماع کردن . ۳ - ( اسم ) حرب ستیزه . ۴ - جماع آمیزش .
مترادف و متضاد
آمیزش، جماع
جنگ کردن، پیکار کردن
جماع کردن، مخالطت کردن، آمیزش کردن
پیکار، جنگ، حرب، ستیز، غزوه، کارزار
۱. پیکار، جنگ، حرب، ستیز، غزوه، کارزار
۲. جنگ کردن، پیکار کردن
۳. آمیزش، جماع
۴. جماع کردن، مخالطت کردن، آمیزش کردن
