معانی کلمه : موافق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
هم رٲی، همراه، سازگار.
فرهنگ معین
(مُ فِ ) [ ع . ] (اِ فا. ) سازگار، مطابق ، هم رأی .
فرهنگ فارسی
همرای، همراه، سازگار
( اسم صفت ) ۱ - هم رای هم فکر جمع : موافقین . ۲ - مناسب سازگار.
( اسم صفت ) ۱ - هم رای هم فکر جمع : موافقین . ۲ - مناسب سازگار.
مترادف و متضاد
قید ≠ نامناسب
جور، سازگار، مساعد، هماهنگ
مناسب، درخور، شایسته، متناسب
دلپسند، مطلوب، مقبول، دلخواه
۱. جور، سازگار، مساعد، هماهنگ
۲. دلپسند، مطلوب، مقبول، دلخواه
۳. مناسب، درخور، شایسته، متناسب ≠ نامناسب
۴. دمساز، متفق، متفقالرای، همدل، همرای، همعقیده، همساز، همفکر ≠ مخالف
۵. همسو، یکجهت
۶. برابر، مطابق، معادل ≠ خلاف
فرهنگ فارسی ساره
همداستان
