معانی کلمه : مواظبت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پیوسته مراقب کاری یا امری بودن، همیشه بر یک کار بودن و به آن رسیدگی کردن.
فرهنگ معین
(مُ ظِ بَ ) [ ع . مواظبة ] (مص م . ) مراقب بودن .
فرهنگ فارسی
پیوسته مراقب کاری یاامری بودن، همیشه بریک کاربودن وبه آن رسیدگی کردن
۱ - ( مصدر ) پیوسته مراقب کاری بودن نگهبانی کردن . ۲ - ( اسم ) مراقبت نگهبانی .
۱ - ( مصدر ) پیوسته مراقب کاری بودن نگهبانی کردن . ۲ - ( اسم ) مراقبت نگهبانی .
مترادف و متضاد
پاییدن، نگهبانی کردن، مراقبت کردن
پاسداری، توجه، حراست، محارست، محافظت، مراعات، مراقبت، نگهبانی، نگهداری
۱. پاسداری، توجه، حراست، محارست، محافظت، مراعات، مراقبت، نگهبانی، نگهداری
۲. پاییدن، نگهبانی کردن، مراقبت کردن
واژه نامه بختیاریکا
چارنیدِن
دَربه وَربه؛ دَرگه ورگه
دَربه وَربه؛ دَرگه ورگه
