معانی کلمه : مواطات
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
موافقت کردن با کسی در کاری.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . مواطاة ] (مص ل . ) موافقت کردن با کسی در امری .
فرهنگ فارسی
موافقت کردن باکسی درکاری
۱ - ( مصدر ) موافقت کردن با کسی در امری . ۲ - ( اسم ) موافقت . ۳ - خبر آمدن چیزی مبتدا را بلاوسطه ( یعنی بدون آوردن کلمه ذو و غیر آن ) مانند : [ زید قائم ] بخلاف [ زید قیام ] که آن حمل صحیح نمی باشد مگر با آوردن واسطه مانند : زید ذو قیام .
۱ - ( مصدر ) موافقت کردن با کسی در امری . ۲ - ( اسم ) موافقت . ۳ - خبر آمدن چیزی مبتدا را بلاوسطه ( یعنی بدون آوردن کلمه ذو و غیر آن ) مانند : [ زید قائم ] بخلاف [ زید قیام ] که آن حمل صحیح نمی باشد مگر با آوردن واسطه مانند : زید ذو قیام .
مترادف و متضاد
۱. توافق، سازش، موافقت
۲. توافق کردن، بهتوافق رسیدن، موافقت کردن
