معانی کلمه : مواصلت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. با هم وصلت کردن.
۲. [قدیمی] به هم پیوستن.
۳. [قدیمی] رساندن.
۲. [قدیمی] به هم پیوستن.
۳. [قدیمی] رساندن.
فرهنگ معین
(مُ ص لَ ) [ ع . مواصلة ] (مص ل . ) با هم وصلت کردن ، به هم پیوستن .
فرهنگ فارسی
باهم وصلت کردن، بهم پیوستن
۱ - ( مصدر ) وصلت کردن با هم با هم پیوستن . ۲ - ( اسم ) پیوستگی .
۱ - ( مصدر ) وصلت کردن با هم با هم پیوستن . ۲ - ( اسم ) پیوستگی .
مترادف و متضاد
ازدواج کردن، زناشویی کردن، وصلت کردن
ازدواج، پیوستگی، پیوند، زناشویی، وصلت
۱. ازدواج، پیوستگی، پیوند، زناشویی، وصلت
۲. ازدواج کردن، زناشویی کردن، وصلت کردن
