معانی کلمه : مواد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= مادّه
〈 مواد اولیه: هر نوع مادۀ خامی که برای تهیۀ چیزی به کار میرود.
= مادّه
* مواد اولیه: هر نوع مادۀ خامی که برای تهیۀ چیزی به کار می رود.
* مواد اولیه: هر نوع مادۀ خامی که برای تهیۀ چیزی به کار می رود.
فرهنگ معین
(مَ دّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جِ ماده . ۲ - (عا. ) در فارسی به معنای مواد مخدّر. ۳ - بندهای لایحه ، قانون ، قرارداد و مانند آن ها. ۴ - دروس ، درس ها. ۵ - وسایل ، اسباب .
فرهنگ فارسی
جمع ماده
( اسم ) جمع ماده یا مواد اولی ( اولیه ) . ماده های اصلی هر چیز مثلا انواع معادن که از آنها آلات و ادوات مختلف سازند . یا مواد ثلاث ( ثلثه ) . مراد وجوب امکان و امتناع است یا مواد خام . ماده هایی که از راه کشاورزی یا تربیت اغنام و احشام بدست آید .
( اسم ) جمع ماده یا مواد اولی ( اولیه ) . ماده های اصلی هر چیز مثلا انواع معادن که از آنها آلات و ادوات مختلف سازند . یا مواد ثلاث ( ثلثه ) . مراد وجوب امکان و امتناع است یا مواد خام . ماده هایی که از راه کشاورزی یا تربیت اغنام و احشام بدست آید .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
مادهها
مخدرها(هروئینو )
۱. مادهها
۲. مخدرها(هروئینو )
فرهنگ فارسی ساره
ماتکان
فرهنگستان زبان و ادب
{materials/ material, art material} [هنرهای تجسمی] موادی که از آنها در ساخت اثر هنری استفاده می شود
{substance, drug} [اعتیاد، روان شناسی، علوم دارویی] مادۀ اعتیادآوری نظیر الکل و حشیش و کوکائین یا داروهای اضطراب زدا (anxiolytics ) و رخوت زا و سمی که برای بدن زیان آور است
{substance, drug} [اعتیاد، روان شناسی، علوم دارویی] مادۀ اعتیادآوری نظیر الکل و حشیش و کوکائین یا داروهای اضطراب زدا (anxiolytics ) و رخوت زا و سمی که برای بدن زیان آور است
