معانی کلمه : مو
لغت نامه دهخدا
مو. (یونانی ، اِ) نام حرف میم یونانی . (فهرست ابن الندیم ).
تو مست و مو دیوانه ، ما را که برد خانه
صد بار ترا گفتم کم خور دو سه پیمانه .
رجوع به من شود.
فرهنگ عمید
درخت انگور؛ تاک.
تارهای باریک و نازکی که در سر و پوست بدن انسان و بعضی حیوانات میروید.
〈 موبهمو: [مجاز] بحثورسیدگی دقیق؛ با کمال دقت.
درخت انگور، تاک.
تارهای باریک و نازکی که در سر و پوست بدن انسان و بعضی حیوانات می روید.
* موبه مو: [مجاز] بحث ورسیدگی دقیق، با کمال دقت.
تارهای باریک و نازکی که در سر و پوست بدن انسان و بعضی حیوانات می روید.
* موبه مو: [مجاز] بحث ورسیدگی دقیق، با کمال دقت.
فرهنگ معین
(مَ) (اِ.) درخت انگور.
(مَ ) (اِ. ) درخت انگور.
(اِ. ) ۱ - رشد خارجی روی پوست به صورت رشته های محکم نخ مانند به ویژه رشته های رنگیزه داری که پوشش ویژة یک پستاندار است . ۲- پوشش مویی یک جانور یا بخشی از بدن به ویژه پوشش مویی سر انسان . ،~ی دماغ (کن . ) مزاحم . ،~ را از ماست کشیدن (کن . ) بسیار دقیق بو
(اِ. ) ۱ - رشد خارجی روی پوست به صورت رشته های محکم نخ مانند به ویژه رشته های رنگیزه داری که پوشش ویژة یک پستاندار است . ۲- پوشش مویی یک جانور یا بخشی از بدن به ویژه پوشش مویی سر انسان . ،~ی دماغ (کن . ) مزاحم . ،~ را از ماست کشیدن (کن . ) بسیار دقیق بو
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - گیاهی است از تیره چتریان که آنرا شوید بری نیز گویند و دارای خواص زیاد کننده شیر و قاعده آور است و مدر نیز میباشد اثامیطیقون رازیانه بیابانی شبت بری شوید بری . ۲ - گزر دشتی . توضیح در عقار آمده : [ مو هو المران و بعجمیه الاندلس مرانه ] . ( عقار ۲۳۱ ) و مران همان زغال اخته است ولی مترجم عقار همین کلمه را بمعنی شوید بری آورده .
درخت انگور که رز نیز گویند .
درخت انگور که رز نیز گویند .
دانشنامه عمومی
به زبان لری:من، اول شخص مفرد - مُو [mo]
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: mü
طاری: mü
طامه ای: mü
طرقی: mü
کشه ای: mü
نطنزی: mu
تکیه ای: mü
طاری: mü
طامه ای: mu
طرقی: mü
کشه ای: mu / mi
نطنزی: mu
مترادف و متضاد
تاک، رز، درخت انگور
جعد، زلف، شعر، کاکل، گیس، گیسو
واژه نامه بختیاریکا
( مو * ) خوشا
( مُو ) مادیان
( مُو ) مان؛ ضمیر اتصالی اول شخص جمع
کُلک؛ مِلِگن؛ مِل و مرزنگ؛ مِل؛ می
( مُو ) مادیان
( مُو ) مان؛ ضمیر اتصالی اول شخص جمع
کُلک؛ مِلِگن؛ مِل و مرزنگ؛ مِل؛ می
