معانی کلمه : مهیمن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. از نام های باری تعالی.
۲. [قدیمی] ایمن کننده.
۳. [قدیمی] گواهِ صادق.
۴. [قدیمی] نگهبان.
۲. [قدیمی] ایمن کننده.
۳. [قدیمی] گواهِ صادق.
۴. [قدیمی] نگهبان.
فرهنگ معین
(مُ هَ مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - ایمن کننده ، نگهبان . ۲ - از نام های خداوند.
فرهنگ فارسی
ایمن کننده ، گواه صادق ، نگاهبان، ویکی ازنامهای باری تعالی
۱- ( صفت ) ایمن کننده از خوف . ۲ - گواه صادق . ۳ - یکی از اسمائ خدای تعالی . توضیح متکلمان صفت فوق را که از اسمائ حسنی است بمعنی شهید که عالم بغایب وحاضراست و نیز بمعنی گواه ( کسی که در قضیه ای حاضر باشد وصحت آنرا بقول تصدیق کند ) تفسیر کرده اند.
۱- ( صفت ) ایمن کننده از خوف . ۲ - گواه صادق . ۳ - یکی از اسمائ خدای تعالی . توضیح متکلمان صفت فوق را که از اسمائ حسنی است بمعنی شهید که عالم بغایب وحاضراست و نیز بمعنی گواه ( کسی که در قضیه ای حاضر باشد وصحت آنرا بقول تصدیق کند ) تفسیر کرده اند.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mohaymen) (معرب از عبری) آگاه به حاضر و غایب ؛ از نامها و صفات خدا .
اسم: مهیمن (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mohaymen) (فارسی: مهيمِن) (انگلیسی: mohaymen)
معنی: ایمن کننده، آگاه به حاضر و غایب، از نام ها و صفات خدا
معنی: ایمن کننده، آگاه به حاضر و غایب، از نام ها و صفات خدا
مترادف و متضاد
حارس، حافظ، محافظ، مراقب، مستحفظ
