معانی کلمه : مهمانی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جمع شدن عدهای با رابطۀ خانوادگی یا دوستی در مکانی که میزبان تعیین کرده؛ ضیافت.
〈 مهمانی دادن: (مصدر لازم) کسانی را دعوت کردن؛ مهمانی ساختن.
〈 مهمانی کردن: (مصدر لازم) = 〈 مهمانی دادن
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - مهمان کردن ضیافت : توانگران را وقف است و نذر و مهمانی زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی . ( گلستان . چا. فروغی . ۲ ) ۱۶۸- ( اسم ) حقوق و عوارضی که برای پذیرایی ماموران رسمی و مسافران گرفته شود .
دهی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس .
دهی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
جشن، سور، ضیافت، میهمانی، ولیمه ≠ میزبانی
