مهضومة. [ م َ م َ ] (ع ص ) تأنیث مهضوم . رجوع به مهضوم شود. || قصبة مهضومة؛ مزمار لطیف . (منتهی الارب ). نی که در آن بدمند. (از اقرب الموارد). مهضمة. || (اِ) خوشبوی که از مشک و بان آمیزند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
( مهضومة ) مهضومة. [ م َ م َ ] ( ع ص ) تأنیث مهضوم. رجوع به مهضوم شود. || قصبة مهضومة؛ مزمار لطیف. ( منتهی الارب ). نی که در آن بدمند...