معانی کلمه : مهدیه
لغت نامه دهخدا
مهدیة. [ م َ دی ی َ ] (ع اِ) عطا و بخشش و انعام . (ناظم الاطباء). || عروس . (آنندراج ). عروس فرستاده شده به خانه ٔ شوهر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
شهری است در شمال افریقا آن را عبیدالله مهدی موسس سلسله فاطمی بنا کرد در سال ۳٠۳ ه. ق . میان آن و قیروان از سوی جنوب دو منزل است .
دانشنامه عمومی
هدایت شده - برگرفته از اسم حضرت مهدی (عج) - عروس - آیه
فرهنگ اسم ها
اسم: مهدیه (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mahdiye) (فارسی: مَهْديه) (انگلیسی: mahdiye)
معنی: کسی که خداوند او را به سوی رستگاری و راه راست هدایت نمود، کسی که خداوند رستگاری را و راه راست را برایش تعیین کرد، مؤنث مهدی، عروس
معنی: کسی که خداوند او را به سوی رستگاری و راه راست هدایت نمود، کسی که خداوند رستگاری را و راه راست را برایش تعیین کرد، مؤنث مهدی، عروس
