معانی کلمه : مهارت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ماهر بودن در کاری.
۲. استادی، زیرکی، چابکی و زبردستی در کار.
۲. استادی، زیرکی، چابکی و زبردستی در کار.
فرهنگ معین
(مَ رَ ) [ ع . مهارة ] (مص ل . ) چیره دستی ، توانایی در کار.
فرهنگ فارسی
ماهربودن درکاری ، استادی، زیرکی، چابکی و زبردستی درکار
۱ - ( مصدر ) ماهر بودن در کاری زبر دست بودن . ۲ - ( اسم ) استادی زبر دستی : [ ما بیتی چند از اشعار قدما که در نظم آن تقیل به شعرائ عرب کرده اند و برای اظهار مهارت خویش در علم عروض گفته بیاریم ... ]
۱ - ( مصدر ) ماهر بودن در کاری زبر دست بودن . ۲ - ( اسم ) استادی زبر دستی : [ ما بیتی چند از اشعار قدما که در نظم آن تقیل به شعرائ عرب کرده اند و برای اظهار مهارت خویش در علم عروض گفته بیاریم ... ]
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
ورزه، چیرگی، زبردستی، چیره دست
