معانی کلمه : مهاجم
لغت نامه دهخدا
مهاجم. [ م ُ ج ِ ] ( ع ص ) حمله کننده. هجوم کننده. به ناگاه درآینده.
فرهنگ عمید
کسی که ناگاه حمله کند یا ناگهان به کسی یا جایی درآید، هجوم کننده.
فرهنگ معین
(مُ جِ ) [ ع . ] (اِفا. ) هجوم کننده .
فرهنگ فارسی
هجوم کننده، کسی که ناگاه حمله کندیاناگهان به کسی یاجائی در آید
( اسم ) حمله کننده هجوم کننده جمع : مهاجمین .
( اسم ) حمله کننده هجوم کننده جمع : مهاجمین .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
چُلنا؛ لیلکا؛ تَتا؛ بِچٌلن؛ چُلنا؛ لیلاکا
فرهنگستان زبان و ادب
{adversary} [مهندسی مخابرات] هستاری که به سامانه حمله می کند یا تهدیدی برای آن به شمار می آید
{forward , attacker} [ورزش] بازیکنی که در بازی های میدانی و گروهی مطابق با آرایش تیمی وظیفه اصلی اش حمله کردن به دروازه یا مدافعان حریف به قصد گل زدن یا کسب امتیاز است
{forward , attacker} [ورزش] بازیکنی که در بازی های میدانی و گروهی مطابق با آرایش تیمی وظیفه اصلی اش حمله کردن به دروازه یا مدافعان حریف به قصد گل زدن یا کسب امتیاز است
