معانی کلمه : منوی
لغت نامه دهخدا
منوی . [ م َ ن َ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به مناة که نام بتی است . (ناظم الاطباء). رجوع به مناة شود.
منوی . [ م َن ْ وی ی ] (ع ص ) نیت کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). نیت شده . آهنگ کرده . در دل گرفته . (یادداشت مرحوم دهخدا). مَنویَة؛ قصدشده . رجوع به مدخل بعد شود.
فرهنگ عمید
نیت شده، قصد شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) نیت کرده شده ، قصد شده .
فرهنگ فارسی
نیت کرده شده، قصد شده
( اسم ) نیت کرده شده قصد شده .
منسوب به منی آب مرد
( اسم ) نیت کرده شده قصد شده .
منسوب به منی آب مرد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
قصد، مراد، نقشه، نیت، هدف
