معانی کلمه : منوجان
لغت نامه دهخدا
منوجان. [ م َ ] ( اِخ ) یا منقان. منوغان. قریه ای است به کرمان. قریه ای است در جانب شمال بارز به مسافت سی فرسنگ. ( فارسنامه ناصری ).
فرهنگ فارسی
۱ - نام یکی از دهستانهای نه گانه بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در جنوب کهنوج بین میناب و رودبار . کوهستانی گرمسیر . محصول : خرما غلات و مرکبات . این دهستان از ۴۶ ده تشکیل شده که رویهم ۱٠٠٠٠ تن جمعیت دارد . ۲ - منوجان مرکز دهستان منوجان در ۸۴ کیلومتری جنوب کهنوج بر سر راه فرعی کهنوج و میناب . جلگه گرمسیر . ۱۵٠٠ تن جمعیت دارد .
