معانی کلمه : منوال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اسلوب، روش.
۲. [قدیمی] نورد، دستگاه بافندگی.
۲. [قدیمی] نورد، دستگاه بافندگی.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - روش ، طریقه . ۲ - دستگاه بافندگی جولاه . ج . مناویل .
فرهنگ فارسی
اسلوب، روش ، نوردودستگاه بافندگی جولاه، مناویل جمع
( اسم ) ۱ - دستگاه بافندگی جولاهه نورد بافنده چوبی است مدور و طولانی بشکل استوانه که هر قدر پارچه بافته شود بر آن پیچند . ۲ - روش اسلوب شیوه
( اسم ) ۱ - دستگاه بافندگی جولاهه نورد بافنده چوبی است مدور و طولانی بشکل استوانه که هر قدر پارچه بافته شود بر آن پیچند . ۲ - روش اسلوب شیوه
مترادف و متضاد
نورد، دستگاه بافندگی، جولاهه
آیین، راه، روال، روش، روند، سیاق، شیوه، طرز، طریق، نهج، وجه
۱. آیین، راه، روال، روش، روند، سیاق، شیوه، طرز، طریق، نهج، وجه
۲. نورد، دستگاه بافندگی، جولاهه
