معانی کلمه : منها
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (ریاضی ) تفریق.
۲. (ریاضی ) علامت تفریق.
۳. (حرف اضافه + ضمیر ) [قدیمی] از او، از آن.
۲. (ریاضی ) علامت تفریق.
۳. (حرف اضافه + ضمیر ) [قدیمی] از او، از آن.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] ۱ - (حر اض .+ ضم ) از آن (مونث یا جمع ). ۲ - (اِ. ) تفریق ، کاهش (ریاضی ).
فرهنگ فارسی
ازاو، از آن، ا آن کسرشده، ودراصطلاح حساب: تفریق عددی ازعدددیگر، تفریق شده از آن
۱- از آن ( مونث یا جمع ) ۲- ( اسم ) تفریق کاهش یا منها ی . تفریق از یا منها کردن . تفریق کردن کاستن
گوشت نیم پخته لحم منها گوشت نیمه پخته .
۱- از آن ( مونث یا جمع ) ۲- ( اسم ) تفریق کاهش یا منها ی . تفریق از یا منها کردن . تفریق کردن کاستن
گوشت نیم پخته لحم منها گوشت نیمه پخته .
دانشنامه عمومی
کاهش
(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) کَمَن. از ریشۀ "کَمیدَن" به آرِشِ (معنیِ) "کم کردن". آن نشانۀ - است که شماره های دو سویش از هم کم می شوند. برای نمونه، 3 = 2 - 5 خوانده می شود:2 از 5 می شود 3، یا 5 کَمَن 2 برابرِ 3.
مترادف و متضاد
کاهش
تفریق، کسر ≠ جمع
۱. تفریق، کسر ≠ جمع
۲. بهجز
minus (اسم)
منهای، منها، علامت منفی
subtraction (اسم)
کاهش، منها، تفریق
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
کاهش
