معانی کلمه : منقل
لغت نامه دهخدا
منقل . [ م ُ ق َ ] (ع ص ) کفش نیک ساخته . || گوسپندی که از علف زاری به علف زاری رود. || بیان کرده شده و تقریرشده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
ظرفی که در آن آتش درست می کنند، آتشدان.
فرهنگ معین
(مَ قَ ) [ ع . ] (اِ. ) آتشدان ، مجمر.
فرهنگ فارسی
آتشدان، ظرفی که در آن آتش درست کنند، درعربی به معنی راه کوتاه وراه درکوه وکفش کهنه نیزمیگویند
( اسم ) آلتی است که در آن آتش افروزند آتشدان . توضیح این معنی خصوص فارسی است و در عربی بمعنی راه در کوه راه کوتاه و کفش کهنه است .
قریه ایست دو فرسنگی میانه جنوب و مشرق خورموج . دهی از دهستان حومه بخش خورموج شهرستان بوشهر است .
( اسم ) آلتی است که در آن آتش افروزند آتشدان . توضیح این معنی خصوص فارسی است و در عربی بمعنی راه در کوه راه کوتاه و کفش کهنه است .
قریه ایست دو فرسنگی میانه جنوب و مشرق خورموج . دهی از دهستان حومه بخش خورموج شهرستان بوشهر است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/manghal/ آتشدان
گویش اصفهانی
تکیه ای: meyqal/ manqal
طاری: manqal
طامه ای: manqal
طرقی: manqal
کشه ای: manqal
نطنزی: menqel
مترادف و متضاد
آتشدان
آتشدان، مجمر، ناردان
فرهنگ فارسی ساره
آتشدان
