معانی کلمه : منقبض
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جمع شده، چروکیده، به هم کشیده، ترنجیده.
فرهنگ معین
(مُ قَ بِ ) [ ع . ] (اِفا. ) درهم کشیده ، جمع شده .
فرهنگ فارسی
جمع شده، چروکیده، بهم کشیده، ترنجیده
( اسم ) ۱ - گرفته شونده گرفته . ۲ - جمع شده چروکیده ترنجیده .
( اسم ) ۱ - گرفته شونده گرفته . ۲ - جمع شده چروکیده ترنجیده .
دانشنامه عمومی
مچاله
گویش مازنی
مچاله
مترادف و متضاد
مچاله
انقباضیافته، گرفته ≠ منبسط
جمعشده، چروکیده، بههم کشیدهشده، ترنجیده
۱. انقباضیافته، گرفته
۲. جمعشده، چروکیده، بههم کشیدهشده، ترنجیده ≠ منبسط
contracted (صفت)
منقبض
