معانی کلمه : منفک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بازشده، جداشده.
۲. رهاشده.
۲. رهاشده.
فرهنگ معین
(مُ فَ کّ ) [ ع . ] (اِفا. ) جدا شده .
فرهنگ فارسی
بازشده، جداشده، رهاشده
( اسم ) جدا شونده باز شده .
( اسم ) جدا شونده باز شده .
مترادف و متضاد
جدا
دور، غافل
پراکنده، جدا، سوا، منتزع، کنده، منفصل، منقطع
۱. پراکنده، جدا، سوا، منتزع، کنده، منفصل، منقطع
۲. دور، غافل
واژه نامه بختیاریکا
فرد
